تبلیغات
وبلاگ علی اصغر احتشامی راد




















وبلاگ علی اصغر احتشامی راد

انعکاس مطالب علمی - ادبی - شعر

 

 

کمی آنطرف تر .........


 کمی آنطرف تر ! ....
یکی هست ...... !!!

ازنامش تنم داغ
 فکرم مشغول
 دیدگانم ، مست نگاهش 
دستانش حریری از نوازش
کاروان اندیشه ام را رهنمون
 وصالش پایان هجران
 آغوشش عقده هایم را خالی
 کلامش آرام بخش روح سرکش
و

.

.

.

نگاه بردبارش تحملم را قوت می بخشد ....
 کمی آنطرفتر آری 
 شهری است که بوی ختن  دار...... د

 




طبقه بندی: اشعار احتشامی " فارسی " ، 
[ چهارشنبه 30 بهمن 1392 ] [ 07:51 ب.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات





 

رویای گلدانه شعرم

من یادم هست ..... تونیز یادت هست  !

هر غروب وهرعصرپائیز

واژه های عاشقانه ام را

به زنجیراسارت میکشیدم

وبا کاروانی ازنیازهای دل اسیرم

به سالاری باغبان پیرمان روانه میکردم

تا درعمارت شمالی باغ

که درعهد کودکی میعادگه بازی های بچگی مان بود

برساند به تو که رویا وعزیزم بودی

اکنون روزهاست دریافته ام کهولت 

گریبان باغبان پیررا گرفته 

 پیرمرد ناتوان وفرتوت گشته

ترسیدم درراه رساندن نامه هایمان

 روزی ازپا درآید و.... ما نبخشیم خودرا هرگز 

چند روزی است

هرغروب به بلندای عمارت جنوبی می ایستم

وترانه های عاشقانه ام را

میسپارم بدست نسیم" غروب آشنای" باغ 

که رساند برای توشمیم احساسم را

تونیزهرغروب وشامگه ای نازنین

بربلندای عمارت شمالی باغ بیا 

گوش دل بسپار به آوازنسیم

  ترانه غریبانه وغروبانه اش را بشنو

گوش فرا ده به نوای عاشقانه ام

 " ابتدا" و" انتهائی" چنین دارد :

 ( رویایم بودی وهستی ) "نازنین گلدانه ام" ......





طبقه بندی: اشعار احتشامی " فارسی " ، 
[ پنجشنبه 30 آبان 1392 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات







به چه مانند کنم ؟

 

به چه مانند کنم موی پریشان تو را؟


به دل تیره شب ؟


به یکی هاله دود ؟


یا به یک ابر سیاه ؟


که پریشان شده وریخته بر چهره ماه ؟


به نوازشگر جان ؟


یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم ؟


یا بدان شعله شمعی که بلرزد ز نسیم ؟

 

به چه مانند کنم حالت چشمان تو را ؟


به یکی نغمه جادویی از پنجه ی گرم ؟


به یکی اختر رخشنده بدامان سپهر ؟


یا به الماس سیاهی که بنوشندش در جام شراب ؟


به غزل های نوازشگر حافظ در شب ؟


یا به سرمستی طغیانگر دوران شباب ؟

 

به چه مانند کنم سرخی لب های تو را ؟


به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه ؟


به شرابی که نمایان بود از جام بلور ؟


به صفای گل سرخی که بخندد در باغ ؟


به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن ؟


یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ ؟

 

مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم ؟


به بلوری رخشان ؟


یا به پاکی و دل انگیزی برف ؟


به یکی ابر سپید ؟


یا به مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم ؟


به یکی چشمه ی نور؟


یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم؟


به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب ؟


به گل یاس که پاشیده بر آن پرتو ماه ؟


یا به قویی که رود نرم و سبک در دل آب ؟

 

به چه مانند کنم جلوه ..... تو را ؟


به یکی گوی بلورین ؟


که بود بر سر آن دکمه لعل ؟


یا به یک تنگ بلورین که بود پر ز شراب ؟


به یکی شیشه عطر ؟


که دهد بوی بهشت ؟


یا به لیمویی پر شهد که لرزد در آب ؟

 

به چه مانند کنم خلوت آغوش تورا ؟


به یکی بستر گل ؟ -


به پرستشگه عشق ؟ -


یا به خلوتگه جانها که غم از یاد برد ؟


به نفس های بهار ؟


یا به یک خرمن یاس ؟


که شمیم خوش آن را همه جا باد برد ؟

 

به چه مانند کنم ؟


من ندانم


به نگاهی تو بگو !


به چه مانند کنم... ؟!





طبقه بندی: اشعار مرحوم مهدی سهیلی، 
[ چهارشنبه 29 آبان 1392 ] [ 05:04 ب.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات

 


به که گویم آخر این درد ....

 

 

به دیار  پرنگاری  هوس  نگار کردم

 

گل عمرخارکردم دل خویش خوارکردم

 

به سراب شوربختی هوس شراب کردم

 

ز درخت شاخ  مرده  طمع  انار کردم

 

به ستاره ها به شب ها به که گویم آخراین درد؟

 

که جوانیم تبه شد .... همه روز من سیه شد

 

نه زمهر مهر بینم نه زماه روشنائی

 

همه روزروزه ام من که شبی زدردرآئی

 

به نوای دلنوازت بدهی مرا نوائی

 

به نگاه فتنه بارت دری از وفا گشائی

 

به خدا به آسمانها به که گویم آخر این درد؟

 

که ز دوریت خرابم    همه درد واضطرابم

 

من وساز غم فزایم  من وناله های شب ها

 

من وعشق پرشکسته  من وپیچ وتاب تبها

 

من وباردرد وحرمان همه قصه گوی هجران

 

که لب شراب وارت بنهی  به  تشنه  لبها

 

 به بنفشه ها به کوکب به که گویم آخراین درد؟

 

 که بمیرم و نیائی  .......     به مزار بینوائی  

 

به سپیدی سحرها  که ستاره جان فشاند

 

به غروب خونفشانی که جهان به خون کشاند

 

ز دو دیده خون فشانم به درت که رخ نمائی 

 

چه خطا که انتظارت نگهم به در نشاند 

 

به صبا به موج دریا به که گویم آخراین درد؟

 

که اسیر موج دردم ...  بنگر به جسم سردم 

 

 

 به گلو شکست آه و دم واپسین هستی

 همه عزت و غرورم بشکست بار پستی

 زکنشت وکعبه ودیر همه در گذشتم اما

 زصنم نه لطف دیدم نه ز راه بت پرستی

 

         به خزان به باد سوزان به که گویم آخر این درد؟

 

         که بسوختم ... فسردم ... چو نوای ساز مردم

 

 

 به خزان دگر نگویم غم جاودان دل را

 

 به صبا  دگر نگویم همه داستان دل را

 

 به ستاره ها نگویم شکوه وفغان دل را

 

 به بنفشه ها نگویم     ناله زبان دل را

 

        به تو گویم این حکایت به توای عزیز دلها

 

   که به درد"راد" مردی تو شوی طبیب غمها  

 




طبقه بندی: اشعار احتشامی " فارسی " ، 
[ سه شنبه 28 آبان 1392 ] [ 06:55 ب.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات






از كتاب طلوع محمد   ( مهدی سهیلی ) 

نگاهی در سكوت


خداوندا! به دلهای شكسته

به تنهایان در غربت نشسته

به آن عشقی كه از نام تو خیزد

بدان خونی كه در راه تو ریزد

به مسكینان از هستی رمیده

به غمگینان خواب از سر پریده

به مردانی كه در سختی خموشند

برای زندگی جان می فروشند

همه كاشانه شان خالی از قوت است

سخنهاشان نگاهی در سكوت است

به طفلانی كه نان آور ندارند

سر حسرت ببالین میگذارند

به آن « درمانده زن » كز فقر جانكاه

نهد فرزند خود را بر سر راه

بآن كودك كه ناكام است كامش

ز پا میافكند بوی طعامش

به آن جمعی كه از سرما بجانند

ز « آه » جمع، « گرمی » میستانند

به آن بیكس كه با جان در نبرد است

غذایش اشك گرم و آه سرد است

به آن بی مادر از ضعف خفته

سخن از مهر مادر ناشنفته

به آن دختر كه نادیدی گناهش

عبادت خفته در شرم نگاهش

به آن چشمی كه از غم گریه خیز است

به بیماری كه با جان در ستیز است

به دامانی كه از هر عیب پاك است

به هر كس از گناهان شرمناك است


دلم را از گناهان ایمنی بخش

به نور معرفت ها روشنی بخش






طبقه بندی: اشعار مرحوم مهدی سهیلی، 
[ چهارشنبه 8 آبان 1392 ] [ 12:37 ق.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات









مهدی سهیلی



دسته گل تو

 

گل‌انداما ! به سویم دسته‌ای گل

فرستادی، مرا پروانه کردی

مرا کاشانه چون غمخانه‌ای بود

تو این «غمخانه» را «گلخانه» کردی

ز دست قاصدت گل را گرفتم

به هر گلبرگ آن صد بوسه دادم

پس از آن، با دلی آکنده از شوق –

به آرامی به گلدانی نهادم

*

شبانگه گرد گل پروانه گشتم

به یاد تو به گل بس راز گفتم

حکایت‌ها که با تو گفته بودم –

به جای تو به گل ها باز گفتم

*

میان دسته‌ی گل، «زنبقت» را

ز اشک چشم گریان آب دادم

«بنفشه» را به یاد گیسوانت

به انگشتم گرفتم تاب دادم

*

«گل ناز» تو را بوسیدم از شوق

ولی آن گل کجا ناز تو را داشت

نشانی داشت از بوی تو، اما –

کجا چشم فسونساز تو را داشت؟

*

به روی برگ زیبای «گل سرخ»

نهادم با دلی غمگین لبم را

به امیدی که با یاد لب تو –

به صبح آرم به شادی یک شبم را

*

ولی هرچند بوسیدم گلت را

دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت

در آن حالت که گرم بوسه بودم –

گل سرخ تو در گوشم چنین گفت:

*

گل سرخم مخوان ای عاشق مست

که در پیش لب یار تو، خارم

به سرخی گرچه دارم رنگ آن لب

ولی شیرینی و گرمی ندارم





طبقه بندی: اشعار مرحوم مهدی سهیلی، 
[ جمعه 3 آبان 1392 ] [ 08:58 ق.ظ ] [ علی اصغر احتشامی راد ] نظرات

تعداد کل صفحات : 9 ::     ...  2  3  4  5  6  7  8  ...